چند وقتی که نبودم تحولات و اتفاقات خفنی توی زندگیم رخ داد از جمله پا گذاشتن روی مرز تاهل و تاهد و از این چرت و پرتا ...! به هر حال تصمیم گرفتم حوزه کاریمو یه نموره عوض کنم به همین دلیل هم یه وبلاگ جدید زدم با حال و هوای کاملا که نه!!!یه کم متفاوت ...! هر وقت لیاقت به ارث بردن فدک رو پیدا کردم بر می گردم و دوباره توی وارثان می نویسم! هر چند هنوزم من معتقدم که ما بچه شیعه ها وارثان فدکیم و لا قید! به هر حال خوشحال می شم به اونجا سر بزنید و با هم تبادل نظر و تفکر کنیم! فرقی هم نمی کنه که بیرون نت با هم رابطمون چه جوریه! حتی شما دوست عزیز که با ریخت من حال نمی کنی بیا اونجا اصلا فحش بده! بالاخره اینم یه نظریه برای خودش! به هر حال ما دیگه رفتیم!اینم آدرس جدید من:

قابل نبوده ام که کند دعوتم کسی مولا کریم بود که بی دعوت آمدم
دریا حریف نیست که پاکم کند مگر مولا به خاک کوی خود از لطف شویدم
هر کس گرفت دست توسل به دامنی من دست خود به دامن آل عبا زدم
مأموريتي به گروه ما واگذار شد که قرار بود منطقه اي رو تو خاک عراق تفحص کنيم. به منطقه که رسيديم، فوراً مشغول تفحص شديم، تموم تلاش خودمون رو کرديم تا شايد بتونيم نشونه اي از شهداء پيدا کنيم؛ اما هرچه تلاش مي کرديم کمتر به نتيجه مي رسيديم؛ کم کم خستگي و نااميدي تو چهره بچه ها داشت مشخص مي شد؛ اتفاقاً اون روز مصادف بود با تولد امام زمان (عج)؛ تو اون نااميدي متوسل شديم به خود امام زمان (عج). نزديکاي ظهر بود که تو قسمتي از اون بيابون خشک و برهوت، شقايقي نظرم رو جلب کرد، رفتم که شقايق رو از ريشه در بيارم که متوجه يه چيزي زير خاک شدم؛ خاکها رو که کنار زدم، ديدم ريشه شقايق از جمجمه يک شهيد روييده؛ خيلي خوشحال شدم و اون رو عيدي حضرت دونستم. دنبال اسم و آدرسي از از اون مي گشتيم که به نوشته اي همراه اون شهيد برخورديم که روش نوشته بود:
« مهدي منتظر القائم »

شهيد غلامي مسئول تفحص لشگر 14 امام حسين(ع)
به نام خداوندعقل وخرد
دوست گرانقدرم محسن مسعوديان:
با عرض سلام حدمت شما و ارزوي
موفقيت براي حضرتعالي در امتحاناتي که
گذرانديد.اينجانب بنابر رفتار
اخير شما که تندروي هاي بسياري را در قبال
دوستان چندين ساله خود در خواجه
نصير داشتيد برخود واجب ديدم که نکاتي را
به شما ياد اوري کنم:
حضرتعالي چندي است که خود را مقدس
شمرده واجازه ي هر گونه انتقاد
دلسوزانه به شما را از
دوستانتان گرفته ايد.علت اينکه شما خود را مقدس
مي
شماريد را نمي دانم شايد ميزان
عبادات شما بالا رفته وباعث تکبر شما
شده است که اين عبادت نيست چرا
که استاد مطهري معتقدند که عبادت به معني
خضوع وفروتني است ويا اگراين
احساس قدسي بودن بدليل ظاهرتان است و تصورتان
اين است که شبيه علماست ( که
سخت در اشتباه هستيد)بايد بدانيد که از نظر
استاد مطهري اعتقادات وايمان در
واقع باطن است که روي ظاهر تأثير مي
گذارد.و اگر ايده گونه نيز باشد
باز شما به بيراهه رفته ايد.
واگر که شما اين تقدس خود را ناشي از مطالعه ي زياد ميدانيد که مطاله براي
شما اگاهي را با خود در بر دارد بايد در رفتار شما نمايان باشد که
متأسفانه اين طورنيست .به هر
حال بايستي بدانيد که تقدس مختص ذات
ألهي
است واولياءالله بدليل رسيدن به
درجه اي از کمال به مقام قدسي دست مي
يابند ولي مي توان از انها
انتقاد کرد و اين اولياء الهي وياران انها
هستند که بايد با استناد به
کلام الهي در جايگاه دفاع حاضر شد نه اينکه
با انها برخوردي تند کردوانها
را نبايد از اولياء دور کردبايد بدانيد که
نظر استاد مطهري نيز بر اين است
اگر حضرتعالي تأملي در نظرات
موجود در وبلاگ ها داشته باشيد متوجه بي
رغبتي دوستان به خود خواهيد شد.بنده
به شما توصيه مي کنم در رفتار خود
بازنگري کنيد
چندي قبل به خود اجازه ي ورود
به حريم ديگر دوستان را داده بوديدودر
وبلاگ انها دست به تعرض زده بوديد.
ايا شما اجازه ميدهيد کسي وارد اتاق
شما شود و عکس ها وتصاوير اتاق
شما را با عکس هاي دلخواه خودعوض کند
اگر اين دوستان به مسولين
انتقاد(نه توهين)کرده بودند اين حق انهاست چرا
که رييس جمهور وديگر مسولين در
قبال خرجي که از بيت المال مي کنند بايد
به همه مردم جواب بدهند واين
دوستان همان مردم هستند. شما و ديگر دوستان
به جاي اينکه انها را به سکوت
فرا بخوانيد بهتر است انها را معتدلانه
متقاعد کنيد
شايد شما فکر کنيد که اين
دوستان با کار خود نظم وامنيت را بر هم بزنند
وليکن استاد مطهري معتقدند که
ترجيح نظم وامنيت بر ازادي مانع رشد ازادي
وعدل شده واين استبداد است
هانطور که شما ميدانيد بنده شخصي معتقد به نظام هستم ولي هرگز به خود
اجازه سرکوب نظرات ديگران را به
خود نمي دهم زيرا اين عقايد از عقل انها
ناشي مي شود وخداوند به انها
اختيار فکر کردن داده است وبنده موظفم به
انها جوابي منطقي بدهم.
با تشکر
مهرداد حميدي
نقد وارثان فدك:
همانطور كه دوست گرانقدر بنده آقاي حميدي اشاره
فرمودند برادر عزيزم مسعوديان تندروي هايي در گذشته داشته اند كه در سنوات اخير
خود بنده هم با ايشان بر سر بعضي از اين تند روي ها مشكل داشتم و لي اينكه ايشان
خود را مقدس بدانند بنده بي خبرم! اما چنانچه اين كار را كرده باشند اشتباهي
كودكانه انجام داده اند. اما در مورد مطالبي كه در وبلاگ آماتوري نامي ثبت شده بود
بايد عرض كنم اگر شما اسم توهين ها يا بهتر بگويم فرا فكني هاي عليه نظام را
انتقاد بگذاريد دو حالت را بنده متصور مي شوم:
1- داريد با بنده شوخي مي كنيد
2- خيلي آدم شوخي هستيد
بنده در جريان ريز مطالب اين وبلاگ بودم اگر چه كه
با هك كردن اين وبلاگ مخالف بودم چون كه معتقدم اين جور افراد معاند مقصر يا قاصر
را بايد به حال خود واگذاشت و گرنه با هك كردن و ايجاد سر و صدا به اهداف آنان كمك
خواهيم كرد. اما نكته اي كه بيش از همه بنده را متوجه خود ساخت اين بود كه در اين
نامه هيچ اشاره اي به تفريط هاي اشخاص مقابل نشده و اين جاي سوال دارد كه آيا در
يك ماجرا مي توان يك طرف را به تنهايي مورد اتهام قرار داد يا مي توان گفت كه در
هر درگيري دو طرف به نوبه ي خود مقصرند؟!
بنده قصد احياء مجدد اين آتش زير خاكستر را ندارم
اما بايد اشاره كنم آنجا كه اين آقايان برادر مسعوديان را تيغ مي زدند و تا خرخره
حلقوم مبارك را از مال اين آدم پر مي كردند چرا حرفي از افراط مسعوديان نبود؟ من
قصد تبرئه ي مسعوديان را ندارم اما اگر اين حرفها را نزنم در واقع ظلم كرده ام!!! يكي
از اساتيد بنده مي فرمودند دگم بودن(متعصب بودن) بد است اما گاهي بر ما واجب است كه
دگم باشيم! ايشان از حيث سواد در رتبه ي عالي آن واقعند و نمي توان انگ بي سوادي
را به ايشان زد چون در مقطع درس خارج فقه حضرت |آيت الله بهجت تلمذ مي كنند. هر چند
كه من معتقدم مسعوديان در جايي كه بايد تعصب به خرج مي داد اين كار را نكرد و خود
را در حواشي غرق كرد. با اين حال اگر اين حركت يك حركت يك طرفه است و در آن قصد
مخدوش كردن شخصيت يك طرف ماجراست من آن را محكوم مي كنم چون كه اگر قرار است با
طرفي شفاها برخورد شود نبايد با طرف ديگر كتبا و در ملا عام برخورد شود! من در
محضر خداوند متعال شهادت مي دهم كه اين عرايض را جز در راه احقاق حق ننگاشتم.
والسلام عليكم
و رحمه الله و بركاته
عبدالمهدي شوندي

ما که رفتیم بشاگرد یا حق!!!

توی اون شلوغی یکی داد زد "به ریش نیست که به ریشه است!"
دیدم راست میگه حالا من داد میزنم:"به حرم رفتن نیست که!به دله که به ضریحش گره خورده باشه!
بلیت ماندن است مانده روی دست های من در این همه مسافر حرم نبود جای من؟
رفیق عازم سفر،فقط سلام را ببر سفارش مریض حضرت امام را ببر
سلام نسخه را ببر ببین دوا نمی دهد؟ از او بپرس این مریض را شفا نمی دهد؟
چقدر تا تو با قطارها سفر کند دلش؟ چقدر بگذرند زایرانت از مقابلش؟
چقدر بادهای دوری ات مچاله اش کنند؟ و دوستان به روزهای خوش حواله اش کنند؟
......
مرا طلای گنبد تو بی قرار می کند کسی مرا به دوش ابرها سوار میکند
خیال می کند که دیدن تو قسمتش شده همین کسی که دارد از خودش فرار می کند
......
به بادهای آشنای شرق بوسه می دهد به آتش ارادت تو افتخار می کند
به این امید،ضامن رووف،تا ببیندت هی آهوان بچه دار را شکار می کند
هزار تا غروب در مسیر ایستاده ام به هر که آمده پای بوس،نامه داده ام
من از کبوتران گنبد تو کمترم مگر؟ که بعد سالها نخوانده ای مرا به این سفر
قطارهای عازم شمال شرق میروند دقیقه های بی تو مثل باد و برق می روند
کسی بلیط رفتنی به دست من نمی دهد به آرزوی یک جوان خام تن نمیدهد
بلیت ماندن است مانده روی دست های من در این همه مسافر حرم نبود جای من...
نوشته اند ما وارثان این خاکیم در آن زمان که طلوعی دگر کند خورشید
خوشا همیشه بتابد ز عمق حادثه ها تمام ناحیه را با خبر کند خورشید
تمام مزرعه بر محو داس برخیزد اگر اشاره به سوی خطر کند خورشید
به عشق و همتتان شرم باد اگر روزی دوباره جانب غربت سفر کند خورشید
به صد جرقه قناعت نمی کند دل من خدا کند که مرا شعله ور کند خورشید
عزیز الله خدامی